۱۶ یا ۱۰ سال،‌ فرع است؛ بجای کاهش مصلحتی حکم، نرگس محمدی را آزاد کنید

BalatarinEmailبا دیگران به اشتراک بگذارید

این تلاش برخی از جمله نزدیکان خانم نرگس محمدی برای تبدیل محکومیت ۱۶ ساله به ۱۰ ساله را متوجه نمی شوم.

خانم محمدی براساس رای آقای صلواتی به سه اتهام به ترتیب به ده، پنج و یکسال که در مجموع شانزده سال است محکوم شده است.

Mohammadi Nargess11

نرگس محمدی (وسط)‌ در کنار مادر ستار بهشتی و محمد ملکی

اتفاقا «کانون مدافعان حقوق بشر» که ایشان نائب رئیس آن است در بیانیه ای تایید کرده که قاضی بدنام، ابوالقاسم صلواتی، «خانم محمدی به استناد مواد ۵۰۰، ۶۱۰، ۴۹۸ و ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، در مورد اتهام اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور به تحمل پنج سال و در مورد اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل یک سال حبس و در مورد اتهام تشکیل و اداره گروهک غیرقانونی لگام به تحمل ده سال حبس محکوم شده است.

ساعتی بعد از انتشار این خبر، ابتدا همسر ایشان که در پاریس است، و بعد مجموعه های در ارتباط ایشان و از جمله همین کانون مدافعان حقوق بشر، در بیانیه و خبرهایی اعلام کردند حکم خانم محمدی ۱۰ سال است.

استدلال ایشان ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی است. این ماده قانون می گوید، «در مورد تعدد جرم مقرر می‌دارد که هرگاه عناوین ارتکابی بیشتر از سه جرم نباشد، رعایت حداکثر مجازات تعیینی اعمال می‌شود. بنابراین با این تجمیع، خانم محمدی به ده سال حبس محکوم شده است.

این یکی از تغییرات جدید قانون مجازات اسلامی است که اتفاقا به نفع متهمان سیاسی است. یعنی در همین مورد مشخص، خانم محمدی بجای اینکه مجموعا ۱۶ سال (۱۶=۱+۵+۱۰) در زندان بماند، اگر این حکم قطعی شود، تنها به اندازه میزان بیشترین محکومیت (یعنی ده سال) زندانی خواهد شد. البته که نویسنده این نوشته امیدوار است این زن شجاع و مبرز حتی یک روز هم برای بیان افکار و عقایدش زندانی شود.

برگردیم به بحث بالا. دوستان استدلال کرده اند که چون براساس قانون جدید باید تحمل کیفر ایشان ده سال باشد، پس رسانه ها باید در خبرشان ننویسند ۱۶ سال، بلکه بگویند حکم نرگس محمدی ۱۰ سال زندان است.

نمی دانم هدف چیست؟ آیا با کمتر اعلام کرد محکومیت، دریچه امیدی برای کاهش مجازات است، و یا چیز دیگری.

مساله مهم این است که خانم محمدی اگر این حکم در موردش قطعی شود، باید درخواست اعمال ماده ۱۳۴ را کند. آنچه تاکنون دیده ایم، قوه قضاییه راسا محکومیت ها را کاهش نمی دهد. نمونه ادعای من این گزارش کلمه است که اگر بخوانید ، متوجه می شوید برخی زندانیان به رغم قانون جدید، تحمل همه مجازات هایشان را می کنند چون به درخواست اعمال ماده ۱۳۴ شان رسیدگی نشده است.

روح قانون این است که اگر قرار بود بطور خودکار اعمال ماده ۱۳۴ شود، دیگر نیازی نبود که قاضی در حکم خود به ترتیب جرایم و مجازات ها را از بیشتر به کمتر بیاورد بلکه توضیح می داد ایشان به شانزده سال محکوم شده اما براساس ماده فلان، تنها ده سال آن قابلیت دارد.

می دانیم که قوه قضاییه ابایی ندارد در غیاب توانایی برای کاهش جرم و جنایت، نخبگان و فعالان مدنی و سیاسی را با خشونت محض به اشد مجازات محکوم می کند. اما در عین حال فکر می کنم تلاش برخی از نزدیکان خانم محمدی برای کمتر نشان دادن محکومیت ایشان، مساله فرعی است. بخصوص اینکه توجه کنید که حکم ایشان ظاهرا هنوز قطعی نیست.

آقای صلواتی، قاضی شعبه پانزده دادگاه انقلاب تهران است. این دادگاه هر رایی صادر کند، مرحله تجدیدنظرخواهی دارد. به نظرم تلاش اطرافیان خانم محمدی باید این باشد که این حکم ظالمانه در نهایت در دادگاه تجدیدنظر به تبرئه ایشان منجر شود.

چرا ماجرای دستگیری متهم انفجار حزب جمهوری اسلامی مهم است …

در روزهای اخیر اطلاعات قطره ای مقام های پلیس ایران درباره «دستگیری یکی از متهمان انفجار حزب جمهوری اسلامی» موجب حدس و گمانه زنی هایی شده است. 

ابتدا سخنگوی پلیس چنان مطرح کرد که برخی از تحلیلگران گمان کردند فرد دستگیر شده «مسعود کشمیری» است. بعد نام های دیگری مطرح شد.

در این سه روز مقام های پلیس که به نظر می رسد خودشان هم از جزپیات خبر ندارند، هر روز سعی دارند اسم های مطرح شده از سوی رسانه ها را تکذیب کنند.

در این نوشته سعی دارم به اسامی مطرح شده اشاره کنم. ابتدا به اصل ماجرا بپردازم.

کدام بمبگذاری؟

هفت تیرماه ۱۳۶۰ انفجاری در سالن اجتماعات حزب جمهوری اسلامی ایران روی داد که بی تردید می توان آن را یکی از مهمترین اتفاقات ابتدای انقلاب دانست بطوریکه برخی معتقدند اگر افرادی مثل محمد بهشتی در آن انفجار کشته نمی شدند، شاید مسیر انقلاب تفاوت می کرد. حداقل اینکه می دانیم بعد از این انفجار که یک هفته بعد از اوج درگیری حکومت و مجاهدین خلق بود، عملا جمهوری اسلامی روی به سرکوب مخالفان جدید و انقلابیون دیروز آورد.

ساعت ۸:۳۰ غروب در حالیکه سیف‌الله عبدالکریمی، نماینده لنگرود قرآن می خواند، بمبی ترکید. در این انفجار ۷۲ نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی ایران کشته شدند که مشهور ترین آنها محمد بهشتی، رئیس شورای قضایی و از چهره های سرشناس انقلاب بود. محمد منتظری، فرزند آیت الله حسینعلی بهشتی یکی دیگر از کشته ها بود. برخی وزرا از جمله حسن عباسپور (نیرو)، محمدعلی فیاض‌بخش (مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی کشور)، محمود قندی، (پست و تلگراف و تلفن) و موسی کلانتری (راه و ترابری) نیز جزو کشته ها بودند.

تئوری های متفاوتی درباره این انفجار بخصوص از سوی مقام های جمهوری اسلامی ایران مطرح می شود. ایران از مسعود کشمیری و محمدرضا کلاهی به عنوان عوامل انفجار در حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری نام می برند. اما هرگز درباره این اتهام مدرکی ارایه نشده است.

نام ها و سوابق

Albani Enfejar Keshmiri

مسعود کشمیری وی از مقام های امنیتی ابتدای انقلاب بود که ایران او را عامل انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ می داند.

مسعود کشمیری فرزند سعید، زادهٔ ۱۳۲۹ در کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال مجاهدین است. هرچند بعدها معلوم شد او از اعضای سازمان مجاهدین خلق است اما غفلت مقام های جمهوری اسلامی ایران موجب شد تا او مقام های بالای امنیتی داشته باشد.

آقای کشمیری جانشین دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بود. نکته مهم اینست که عملکرد وی جایگاه جانشینی دبیر امنیت ملی آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است.

کشمیری از جمله چهره هایی است که با آشنایی با حجت الاسلام علی خامنه ای راه به نهادهای امنیتی یافت. وی ابتدا به واسطه سفارش خامنه ای، در کمیته مستقر در رکن دوم ارتش حضور یافت. عضویت مؤثر او در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش موجب پشرفتش شد و سپس با همین زمینه به عنوان جانشین دبیر وقت شورای عالی منصوب شد.

۸ شهریور، تنها مدتی بعد از روی کار آمدن رجایی و باهنر به عنوان رئیس جمهور و نخست وزیر، انفجاری در نخست وزیر موجب قتل این دو و همراهانشان شد. جمهوری اسلامی می گوید مسعود کشمیری بمب را به جلسه برد. مقام های ایران ابتدا گمان کردند که خود او نیز کشته شده اما بعد ادعا کردند او از مرتبطان با سازمان مجاهدین و عامل اصلی انفجار بوده و به خارج از ایران گریخته‌است.

سایت رجا نیوز وابسته به اصولگرایان ایران می گوید مسعود کشمیری همچنان زنده‌است. برخی از اعضای سابق سازمان مجاهدین معتقدند او از این سازمان بریده‌است. به نقل از یکی از مقامات جمهوری اسلامی در مصاحبه با ایرنا، کشمیری و محمدرضا کلاهی صمدی در دی ۱۳۹۲ در آلمان رویت شده‌اند.

محمدرضا کلاهی صمدی – ایران می گوید او عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران در ۷ تیرماه ۱۳۶۰ است. آنها می گویند: کلاهی از اعضای رده پائین مجاهدین بمب را همراه خود به مقر حزب برده بود و عامل انفجار شناخته شد. او عاقبت بدون اینکه در دادگاهی در ایران محاکمه شود، توانست از مرز خارج شود و به فرانسه بگریزد.

مقام های امنیتی ایران می گویند کلاهی عامل نفوذی مجاهدین خلق ایران در حزب جمهوری اسلامی بود.

مانند کشمیری، ایران ادعا می کند او اکنون از سازمان بریده اما بخاطر گذشته خود مخفیانه زندگی می‌کند.

زهره عطریانفر خواهر محمد عطریانفر از مدیران در جمهوری اسلامی است که به طیف اصلاح طلب تعلق دارد. زهره عطریانفر از ابتدا به مجاهدین خلق نزدیک بود. همسر اول زهره، جواد قدیری از کادرهای ارشد سازمان مجاهدین خلق است که ایران می گوید اسنادی درباره نقش وی در پرونده بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی و نیز بمب گذاری دفتر نخست وزیری وجود دارد. در کنار این اتهام، گفته شده احتمال حضور پوششی زهره عطریانفر در جابجایی بمب نیز وجود دارد.

خانم عطریانفر از ۲۰ خرداد ۱۳۶۴ در دوره‌های متوالی عضو شورای مرکزی سازمان بوده و همچنین به عضویت شورای ملی مقاومت درآمده است.

یکبار سال ۱۳۷۷ درباره او مطرح شد که به عنوان همسر چهارم مسعود رجوی با ازدواج کرده اما برادر او در تهران این شایعه را رد کرد. سال ۸۹ خبرگزاری فارس در این باره از محمد عطریانفر پرسید. او این موضوع را با این استدلال رد کرد: «آقای رجوی در بغداد است! و خانم زهره عطریانفر در پاریس زندگی می‌کند… آقای رجوی میلش، میل به جوان است. خواهر من در سن ۵۰سالگی نمی‌تواند مورد طمع جنسیتی آقای رجوی باشد و خیلی دلیل‌های دیگر که می‌توان اقامه کرد.»

به نظر می رسد خانم عطریانفر در پاریس باشد. در خرداد ۸۳ که پلیس فرانسه به مقر مریم رجوی حمله کرد، زهره عطریانفر نیز یکی از بازداشت شدگان بود که بعد آزاد شد.

فهیمه اروانی – چند خبرنگار نزدیک به نهادهای امنیتی نام فهیمه اروانی را به عنوان فرد بازداشت شده در آلبانی مطرح کرده اند. خانم اروانی مسئول اول مجاهدین در سالهای ۷۰ تا ۷۲ بود. آنچه او را به ماجرای بازداشت اخیر پیوند می دهد، این است که او در عراق بوده و به نظر می رسد از جمله مجاهدین منتقل شده به آلبانی باشد. اگر چنین باشد، او مثل زهره عطریانفر مقیم پاریس نیست اما موضوع مبهم این است که او چه نقشی در انفجار حزب جمهوری اسلامی داشته؟‌تا کنون ایران اشاره ای به این موضوع نکرده است.

محمد حسین سبحانی از کسانی که علیه رجوی «کمیته نجات» تشکیل داده می گوید خانم اروانی یکی از ۳۸۰ نفری بوده که امسال از عراق به آلبانی منتقل شده است.




پازل گمشده انفجارهای ۶۰ 

فارغ از اینکه کدام یک از افراد گمانه زنی شده، فرد دستگیر شده هستند، اما اگر هر کدام از این متهمان از سوی جمهوری اسلامی، علنی سخن بگویند، در واقع حکم پازل گمشده ماجرای دو انفجار بزرگ در ایران را دارند.

توجه کنید که در مقطعی از تحقیقات درباره انفجار حزب برخی چهره های داخل حکومتی با اتهام های جدی مطرح شدند. به طور مشخص راست گرایان آن زمان از بهزاد نبوی به عنوان متهم یاد کردند. همچنین صحبت هایی از انقاد علیه علی خامنه ای که آن زمان تنها نماینده مجلس بود، بخاطر انتصاب کشمیری مطرح بود.

از سوی دیگر، ایران همواره این افراد را به ترور و انفجار متهم کرده و هرگز داستان این سو شنیده نشده است.

در نظر داشته باشید که دو انفجار حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیر به حذف چهره های سرشناس انقلاب منجر شد و با حذف آنها چهره جدیدی وارد عرصه قدرت شدند. به عنوان مثال، علی خامنه ای، امام جمعه تهران و یک نماینده مجلس که در عزل بنی صدر سخن گفته بود، سه ماه بعد رئیس جمهوری ایران شد!

احتمال استرداد: هیچ

مقام های پلیس به نظر می رسد با دستپاچگی خبر مهمی را لو دادند و بعد آن را از دست دادند! اعلام شده متهم بازداشت شده در آلبانی، است اما بعد از سه روز پلیس می گوید متهم آزاد شده است.

آلبانی یک کشور اروپایی است که با ایران قرارداد استرداد مجرمان ندارد. اگر هم ایران از طریق اینترپل درخواست اخطار قرمز برای متهمان انفجار حزب جمهوری اسلامی داده باشد، این احتمال در آلبانی کم است. هشت سال پیش که درباره اینترپل در دانشگاه می خواندم، یادن هست که آلبانی حتی جزو کشورهای پذیرنده پلیس بین الملل هم نیست.

اهمیت آلبانی

بعد از اینکه دولت عراق به بهانه های مختلف نشان داد تمایلی به ادامه حضور مجاهدین در عراق ندارد، قرار شد باقیمانده مجاهدین به دیگر کشورها منتقل شوند. هنوز خیلی از کشورها به خاطر ماهیت تروریستی این گروه در گذشته مایل به پذیرش آنها نیستند اما آلبانی یکی از کشورهایی است که میزبان اعضای سازمان مجاهدین خلق شده است و در یکی از انتقالها گفته می شود ۳۸۰ نفر به آنجا منتقل شده اند.

آلبانی کوچکترین کشور بالکان است  و حدود سه میلیون جمعیت دارد. هفتاد درصد جمعیت آن مسلمان است و تنها عضو ناتو ست که عضو سازمان کنفرانس اسلامی نیز هست!

آلبانی در مجاورت مقدونیه و کمی از کرواسی فاصله دارد. کرواسی و بالکان بعد از جنگ بوسنی، حیاط خلوت برخی نیروهای اسلامی افراطی ایران شد. از جمله حسین الله کرم از انصار حزب الله سه سالی به عنوان وابسته نظامی در کرواسی بود. 

هیچ تعجبی ندارد که شبکه ای گسترده از ماموران حکومت ایران در آن منطقه فعال باشند.

تلاش جمهوری اسلامی برای پیگرد متهمان انفجارهای سال ۶۰ موضوع انتقال مجاهدین از عراق را با مشکل مواجه خواهد کرد. اگر متهم احتمالی از آلبانی به ایران واگذار شود، لابد مجاهدین دیگر احساس عدم امنیت خواهند کرد. این موجب شکست طرح انتقال باقیمانده اعضای مجاهدین از عراق می شود. 

اگر متهم به ایران تحویل نشود، آن وقت سوال خواهد بود که کشورهای میزبان آیا تدبیر قضایی برای بررسی اقامه دعوای ایران تشکیل می دهند یا خیر. کمی زمان، پاسخ را مشخص می کند….

اعدام شیخ النمر مهم است؛ دو رژیم ضد حقوق بشر عربستان و ایران

وزارت کشور عربستان امروز اعلام کرد «حکم اعدام ۴۷ تروریست» از جمله شیخ نمر را اجرا کرده است.

شیخ نمر یا نام کامل اش «نمر باقر النمر» روحانی شیعه است که مدتی در ایران تحت آموزش بود. او در سال ۲۰۱۱ در عربستان مرکز اسلامی راه انداخت و عملا با حکومت سنی این کشور در افتاد. شاید بخشی از سخنان اوکه در زیر نقل می کنم، محل دعوا را نشان بدهد:

شیخ نمر النمر که در شرق عربستان زندگی می‌کند در سخنرانی خود در فوریهٔ سال ۲۰۰۹ به مقامات سعودی هشدار داد که اگر شأن و حیثیت ما به ما بازگردانده نشود، من شیعیان را به جدایی از عربستان فرا می‌خوانم. کرامت ما مهم‌تر از تمامیت کشور است.

وی در انتقاد از دولت عربستان در یک سخنرانی گفت: اگر یک کشور خارجی مسئول اعتراض‌های شیعیان است، چرا به آن کشور

حمله نمی‌کنید؟ چرا به ما بدبخت‌ها حمله می‌کنید؟ به مسئول اصلی و اگر منظورتان ایران است، به ایران حمله کنید و ببینید چقدر توانش را دارید؟ منبع

عربستان چند ماه پیش در یک محاکمه او را به اعدام محکوم کرد. متعاقب آن هم امروز او و بقیه افراد منتسب به او را اعدام کرد. حالا چند نکته:

namar

۱-

اعدام غلط است. بارها در این وبلاگ نوشته ام که اعدام مجازاتی غلط و بی فایده است. بنابراین اعدام شیخ نمرد غلط است.

۲-

حمایت ایران نشان از ماجراهای پشت پرده دارد. زمانی که شیخ نمر به اعدام محکوم شد، مقام های ایران این حکم را محکوم کردند که این مساله بخاطر منافع جمهوری اسلامی و اینکه مایل است در عربستان بحران سازی کند، قابل درک است. بخصوص که عربستان هم در سالهای اخیر کم سعی نکرد از طریق برخی عرب های مزدور در خوزستان مشکلاتی فراهم کند.

اما این موضع رییس بسیج ایران را بخوانید:

محمدرضا نقدی در واکنش به این حکم اعلام کرد: «اگر نمر اعدام شود، عربستان را به جهنم تبدیل می‌کنیم.» منبع

این دیگر یک حمایت معمولی نیست. مشخص است که تهدید به حساب می آید. من با اینکه سالهاست حمایت ها و حرکتهای عربستان از جدایی طلبان خوزستان ایران را زیر نظر دارم ، هرگز ندیدم که وقتی ایران قصد اعدام یک مخالف سیاسی وابسته به عربستان را داشته باشد و عربستان چنین تهدید کند.

۳-

عربستان کشوری است که وضعیت حقوق بشر در آن اصلا خوب نیست. به نوعی از ایران هم در بعضی حوزه ها بدتر است. زنان در عربستان بخاطر شریعت اسلام، از حقوق ابتدایی مثل حضور در مکان های عمومی ، رانندگی، اختیار پوشش دلخواه محرومند.
.

بلاگ -دروبلاگم درباره اعدام روحانی شیعه در عربستان نوشته ام. اعدام مخالف سیاسی کار غلطیست، شک ندارم اما درحالی شیخ نمر …

Posted by Arash Sigarchi on Saturday, January 2, 2016

هرچند وضعیت ایران بهتر است اما مشابهت هایی هست. زنان ایرانی حق رای و رانندگی دارند، در فعالیت های اجتماعی حاضرند اما مجبور به پوشش حجاب مورد دلخواه حکومت هستند. وگرنه مانند عربستان، از سوی گروههای امر به معروف و پلیس با آنها برخورد می شود.

محاکمه شیخ نمر و همگروهانش، عادلانه و بر اساس معیارهای حقوق بشر نیست. آنچه که العربیه به نقل از مقامهای رسمی عربستان نوشته، نشان می دهد احکام بدون روال قضایی مدرن و تنها به استناد روایت های مذهبی نوشته شده. یعنی قضات خود را مجری خکم خدا دانسته و به جای او قضاوت کرده و رای داده اند. یعنی دفاع و حق و عدالت مدرن کشک.

۴-

ایران و عربستان در اعدام مخالفان سیاسی مثل هم هستند. عربستان می گوید شیخ نمر فعالیت و تشویق تروریستها را به عهده داشته. ایران هم چهار سال پیش فرزاد کمانگر ، معلم کرد را به جرم همکاری با پژاک اعدام کرد. او حتی مسلح فعالیتی نکرده بود. هرچند خودش این همکاری را رد کرده بود، اما ایران می گفت همکاری ولو غیر مسلحانه مستوجب اعدام بود. آیا فرقی هست؟‌

به نقشه جهان نگاه کنید. از کره شمالی، چین، ایران، عربستان تا مرز خاورمیانه یعنی مصر و احتمالا لیبی. اعدام مخالفان سیاسی رایج است. استثناهایی هست. در کنار کره شمالی، کره جنوبی چنین نمی کند. در کنار چین، ژاپن چنین نمی کند. در کنار ایران و مصر، اسراییل چنین نمی کند. متاسفانه این کشورها، چند قدم در رعایت حقوق بشر از کشورهای اروپایی و آمریکا عقب هستند. مخالف سیاسی، اعدام حقش نیست.

۵-

نمر قربانی تندروهای ایران و عربستان شد. رابطه ایران و عربستان مدتهاست که خوب نیست. بعد از توافق هسته ای قدری این روابط در حال بهبود بود اما تندروهای دوکشور مخالفند. در ایران مثل محمدرضا نقدی و در عربستان روحانیون تندروی وهابی. شیخ نمر اگر فرض کنیم آنطور که دولت عربستان می گوید، تروریست نبود، لابد یک مصلح بود که قصد ایجاد تغییر داشت. لابد نگران تبعیض در کشورش به شیعیان بود. مثل رهبر هر اقلیت دیگری. مثل رهبر اقلیت های سنی در ایران، مثل قطب دراویش ایران. اما او اکنون قربانی خط و نشان کشی های تندروهای ایران و عربستان شد.

۶-

رسانه های وابسته به رهبر ایران درباره اعدام نمر و اجرای حکم اش به همان چیزی معترض هستند که سالها خودشان به آن بی توجه اند. آنها می گویند نمر مخالف سیاسی است،‌اما خودشان سالهاست مخالفان سیاسی را زندانی، شکنجه و اعدام می کنند. آنها می گویند مجازات نمر ناعادلانه است، اما خودشان دهها فعال سیاسی را در چند سال اخیر به بهانه هایی مشابه مثل «افساد فی الارض» و «محاربه» اعدام کرده اند. این یک بازی سیاسی است. هیچ عیبی ندارد که ایران به نقض حقوق بشر معترض است، اما آقای جمهوری اسلامی، اول خانه خودت را بساز، بعد به دیگران معترض باش…